بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد
خون می رود نهفته از ین زخم اندرون
ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد
این طُرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت
داغ محبت تو به دلها نگشت سرد
من برنخیزم از سر راه وفای تو
از هستی ام اگر چه بر انگیختند گرد
روزی که جان فدا کنمت باورت شود
دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد!
ساقی بیار جام صبوحی که شب نماند
و آن لعل فام خنده زد از جام لاجورد
باز آید آن بهار و گل سرخ بشکفد
چندین منال از نفس سرد و روی زرد
در کوی او که جز دل بیدار ره نیافت
کی می رسند خانه پرستان خوابگرد
خونی که ریخت از دل ما، سایه! حیف نیست
گر زین میانه آب خورَد تیغِ هم نبرد
دانلود کنید قطعه ضربی در چهارگاه
با نوازندگی آقایی ( سنتور ) و رجبی ( تمبک ).
اینم لینک دانلود:
http://www.persianupload.com/uploads/e8b7315822.zip

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریک اند
چراغ های رابطه تاریک اند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است.
باز هم اومدم تا با تمبک بهمن رجبی از شما پذیرایی کنم.
لینک دانلود:
پرنده گفت : « چه بویی، چه آفتابی، آه!
بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت.»
پرنده از لب ایوان پرید، مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمی شناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغ های خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه می کرد
پرنده، آه، فقط یک پرنده بود.
قطعه دیگری از تمبک بهمن رجبی.
لینک دانلود:
http://www.persianupload.com/uploads/31166a5e88.dat

یکشب ز ماورای سیاهی ها
چون اختری به سوی تو می آیم
بر بال بادهای جهان پیما
شادان به جستجوی تو می آیم
سر تا به پا حرارت و سرمستی
چون روزهای دلکش تابستان
پر می کنم برای تو دامان را
از لاله های وحشی کوهستان
یکشب ز حلقه ای که به در کوبند
در کنج سینه، قلب تو می لرزد
چون در گشوده شد، تن من بی تاب
در بازوان گرم تو می لغزد
دیگر در آن دقایق مستی بخش
در چشم من گریز نخواهی دید
چون کودکان، نگاه خموشم را
با شرم در ستیز نخواهی دید
یکشب چو نام من به زبان آری
می خوانمت به عالم رویایی
بر موجهای یاد تو می رقصم
چون دختران وحشی دریایی
یکشب لبان تشنه من با شوق
در آتش لبان تو می سوزد
چشمان من امید نگاهش را
بر گردش نگاه تو می دوزد
از « زهره » آن الهه ی افسونگر
رسم و طریق عشق می آموزم
یکشب چو نوری از دل تاریکی
در کلبه ات شراره می افروزم
آه، ای دو چشم خیره به ره مانده
آری، منم که سوی تو می آیم
بر بال بادهای جهان پیما
شادان به جستجوی تو می آیم
این سومین باره که امروز وبلاگم رو آپدیت می کنم.
به امید اون عاشقی که این سومین باره که امروز
منو قابل دونسته و به وبلاگم سر می زنه.
به تماشای تمبک بهمن رجبی دعوتتون می کنم.
اینم لینک دانلود:

امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره می بارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری، آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه، بگذار گم شوم در تو
کس نیابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من
آه، بگذار زین دریچه باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم، تو، پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو، بار دیگر تو
آنچه در من نهفته، دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو، می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو، می خواهم
چون غباری زخود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه تو آویزم
آری، آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
دلم می خواد نوازنده های تمبک از من راضی باشند.
به خاطر همین براشون یک قطعه تمبک در نظر گرفتم از بهمن رجبی.
ببینید و لذت ببرید.
اینم لینک دانلود:

عکس زیبای فوق مربوط می شه به منطقه اشکورات گیلان
دل زود باورم را به کرشمه ای ربودی
چو نیاز ما فزون شد، تو به ناز خود فزودی
به هم الفتی گرفتیم، ولی رمیدی از ما
من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی
من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم
تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی ؟
ز درون بود خروشم، ولی از لب خموشم
نه حکایتی شنیدی ، نه حکایتی شنودی
چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری
خجل از تو چشمه ای چشم "رهی " که جویباری
سلام
قطعه دیگری از بهمن رجبی رو براتون در نظر گرفتم.
امیدوارم علاقه مندان به تمبک و هنر والای تمبک نوازی خوششون بیاد.
اینم لینک دانلود:
http://www.persianupload.com/uploads/9e589b9e69.dat

ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم این ترانه از توست
آن بانگ بلند صبحگاهی
وین زمزمه شبانه از توست
من انده خویش را ندانم
این گریه بی بهانه از توست
ای آتش جان پاکبازان
در خرمن من زبانه از توست
افسون شده تو را زبان نیست
ور هست همه فسانه از توست
کشتی مرا چه بیم دریا ؟
طوفان ز تو و کرانه از توست
گر باده دهی و گرنه، غم نیست
مست از تو، شرابخانه از توست
می را چه اثر به پیش چشمت ؟
کاین مستی شادمانه از توست
پیش تو چه توسنی کند عقل ؟
رام است که تازیانه از توست
من می گذرم خموش و گمنام
آوازه جاودانه از توست
چون سایه مرا ز خاک برگیر
کاینجا سر و آستانه از توست
سلام و باز هم سلام
امروز قطعه کوتاهی از تمبک نوازی بهمن رجبی رو براتون در نظر گرفتم. فقط دوست دارم به انگشتاش نگاه کنید که چه جوری نرم و آروم رقص می کنه. ای کاش سرعت اینترنت طوری بود که می شد بدون تبدیل فرمت فایل اونو تو وبلاگ قرار داد. به هر حال اگه کیفیت پایینه ببخشید.
نظر فراموش نشه.
اینم لینک دانلود:

مرغ ماهی خوار و موج دریا ها عمود بر یکدیگرند.
این جفت زیبا با یکدیگرند.
در کنار دریا عاشقانه می کنند پرواز.
نسیم دریا را دمادم می کنند احساس.
غبطه می خورم به حال این دو که غبطه خوردن هم دارد.
می کنند پرواز و من نمی توانم
می ریزند احساس و من نمی دانم
دور دست ها چه آرام می نماید اما مرموز
تیر رس ها چه پر تلاطم اما آرام
ابر ها حرفی برای گفتن دارند
می گویند ما چه ناچیزیم
چه ناچیز!!!
اینم لینک دانلود:
http://www.persianupload.com/uploads/9b3b550eb0.wma

استاد فقید ابوالحسن صبا در پاسخ به سوالی که در اواخر عمر با سعادتشون از ایشان پرسیده شد درباره اینکه از بین قطعاتی که در طول زندگی هنری خود اجرا کردند از کدام قطعه بیشتر خوششان می آید نام دو قطعه را می گویند که یکی از آنها قطعه کوهستانی است و دلیل ایشان این بود که این دو قطعه انسان را به فکر فرو می برد و بسیار عرفانی است. به همین علت من هم این قطعه ساده و در عین حال زیبا و پر معنی که انسان را به اعماق طبیعت می برد را اجرا کردم.
اینم لینک دانلود:
http://www.persianupload.com/uploads/c087cf1dd8.mp3
امروز قطعه رقص چوبی استاد مشکاتیان رو نواختم که نت اون تو کتاب
بیست قطعه است. امیدوارم خوشتون بیاد و کم و کاستی هاشو ببخشید.
اینم لینک دانلود:
http://www.persianupload.com/uploads/2b6de4892e.mp3

شهریست پر ظریفان و از هر طرف نگاری
یاران صلای عشق است گر می کنید کاری
چشم فلک نبیند زین طرفه تر جوانی
در دست کس نیافتد زین خوبتر نگاری
هرگز که دیده باشد جسمی ز جان مرکب
بر دامنش مبادا زین خاکیان غباری
چون من شکسته ای را از پیش خود چه رانی
کم غایت توقع بوسیست یا کناری
می بی غش است در یاب وقتی خوش است بشتاب
سال دگر که دارد امید نو بهاری
در بوستان حریفان مانند لاله و گل
هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاری
چون این گره گشایم وین راز چون نمایم
دردی و سخت دردی کاری و صعب کاری
هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی
مشکل توان نشستن در این چنین دیاری
امیدوارم خوشتون بیاد.
اینم لینک دانلود:
امروز یک قطعه در اصفهان ساختم به نام انتظار. شاید کیفیت ضبطش پایین باشه یا اجراش که زیاد تمرین نکردم چون همین امروز ساختم. گفتم بزارم تو وبلاگ نظرتونو بدونم در موردش.
دوستون دارم. نظر فراموشتون نشه.
امیدوارم خوشتون بیاد.

پنجره ای رو به زیبایی (قلعه رود خان)

دختر گیلانو ببین لباش گل اناره از سر تا پای ناز اون عشق و صفا می باره
امروز براتون یه قطعه بداهه با سنتور نواختم. اول می خواستم یه کم روش کار کنم بهترش کنم اما لطفش به همین بداهشه با همون فشارهایی که به مغز میاره تا سریع تصمیم بگیره اون آهنگی که به نوازنده الهام میشه آنا روی ساز اجرا بشه. هر چند این آهنگ جای اصلاح داره اما خودم هر بار می شنومش آروم می شم.
امیدوارم خوشتون بیاد.
اینم لینک دانلودش:
دوباری آسمون دیل پورابو (دوباره آسمان دل پر شد (از ابرهای سیاه))
سیاه ابرون جی مهتاب کورابو (این ابرهای سیاه اومدنو جلوی مهتاب رو گرفتن)
ستاره دونه دونه رو بگیته (ستاره دونه دونه نمایان شد)
عجب ایمشب بساط غم جورابو (عجب بساط غمی امشب مهیا شد (که منجر به خواندن این آواز از اعماق دل شد))
امیدوارم خوشتون بیاد (من خودم که هر وقت می بینم گریه می کنم)
اینم لینک دانلودش:
http://www.persianupload.com/uploads/9134e712c4.wmv

ای کاش می تونستم اون آهنگی که با نگاه کردن به این پل تو مغزم
می یاد و بریزم بیرون.
آهنگی که تاریخشو زنده کنه.


عکس زیبای فوق مربوط به قلعه رودخان فومن می باشد.
دستگاه سه گاه دستگاهی است که از ضجه ها و زاری های عاشقان در طول
تاریخ ما به وجود آمده است.
امروز سه مضراب سه گاه رو براتون نواختم که البته دقیقا اونی نیست که تو
کتاب ردیف استاد صبا است. قسمت آخرشم به صورت بداهه اضافه کردم .
امیدوارم خوشتون بیاد.
اینم لینک دانلودش:

امروز واستون دو تا قطعه ساده ولی بسیار زیبا گذاشتم که قطعه کوتاه اول رو
خودم بداهه نوازی کردم و بعد از نواختن این قطعه اینقدر به دوران کودکیم
برگشتم که ناخود آگاه قطعه ماهور ۲ رو نواختم که همه ما اونو در دوران
کودکیمون شنیدیم.
امیدوارم خوشتون بیاد
یادتون نره نظر بدین
ممنونم
اینم لینک دانلود:
http://www.persianupload.com/uploads/024936e479.mp3
http://www.persianupload.com/uploads/75bccb3d6e.mp3
قسمتهایی از اون رو اجرا کردم
امیدوارم خوشتون بیاد.

لینک دانلود:
http://www.persianupload.com/uploads/08abc18a80.mp3
پرسه های عاشقانه بر مقامش می زدیم
بانگ سوز عشق او را از ته دل می زدیم
عهد و پیمانی که با راهش ببستم یاد باد
بوسه بر هر جای پای خاک راهش می زدیم
تا به نزدیکش فرو می آمدیم از راه دور
سرخی سوزان خون را بر لبانش می زدیم
گریه های ما بجز یکتای بی همتا ندید
باده نابی ز اشک خون به کارون می زدیم
تنگ چون می آمد این دل از فراق روی او
هر شبی فالی به شوق روی ماهش می زدیم
مذهب ما مذهب دیوانه بودن عاشقی
گردن هر عاقل فرزانه از ته می زدیم
طفل بودیم اندرین ره تا به خود باز آمدیم
تیغ سرخ عاشقیت بر رگ جان می زدیم
قدر او را خود ندانستیم افسوس و دریغ
کاش از انفاس او بادی به بستان می زدیم
حامدی بودیم بر محمود زیبا روی خود
سرمه بر آن چشم مشکین فریبا می زدیم
دیریست که لاله زاری نمی بینم
ای طراوت اندوه!
کو شادی اندیشه های ژرف؟
ای سکوت محبوس!
صدای شکستن شیشه ات نمی شنوم.
ای بید سرما زده!
بلرز تا نلرزانی مرا.
دلم تنگ است
ای برادر جان!
دلم تنگ است
ای جنگل!
برایم آواز بخوان
دلم تنگ است
دلم تنگ است
نمی دانم پایان این راه چیست؟
نمی دانم سرنوشت قمری ها با تاک پیوند خواهد خورد؟
نمی دانم گندم ها شکوفه خواهند زد؟
اما اما می دانم که دلم تنگ است
من از زوزه گرگ ها نمی دانم
من از چراگاه گوسفند ها نمی دانم
من از مکر روباه نمی دانم
ولی از صدای گنجشکها ترانه می سازم
از صدای قمری ها ترانه می سازم
از صدای بلبلک ها
و از صدای تو . . .
دلم تنگ است جنگل جان
برایم ترانه بخوان
وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
ناله زیر و زار من زار تر است هر زمان
بس که به هجر می دهد عشق تو گوشمال من
نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو
دست نمای خلق شد قامت چون هلال من
پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی
می رسد و نمی رسد نوبت اتصال من
بر گذری و ننگری باز نگر که بگذرد
فقر من و غنای تو جور تو اهتمال من
چرخ شنید ناله ام گفت: منال سعدیا!
کام تو تیره می کند آینه جمال من
چشمان اشکبارت را دوست دارم
ترنم شکوفه های خنده ات را دوست دارم
سکوت سرد لحظه هایت را دوست دارم
اما، اما دریغ و افسوس که اندر پس نگاهت
بیابان اندوهی را یافتم که عطش غمهایش سوزناک و
چشمه چاهی را یافتم که عمق و تاریکی اش زیاد.
اکنون تو بگو چه کنم؟
آیا غیر از این است که باید با تو باشم
تا شاید برق نگاهت مرا از تاریکی این چاه عمیق
و دست بزرگوارت از عمق این چاه تاریک برهاند؟!
گیلان!
ای فراموش شده!
دوستت دارم...
خدا می داند که خویشتن با من چه کرده ای!!!!!